تا از برم آن دلبر بی مهر و وفا رفت
◷
تاریخ انتشار: 1400/1/11 | ساعت: 15:59
(دلبر بی مهر و وفا) تا از برم آن دلبر بی مهر و وفا رفتاز دست غمش در دل ما بین چه جفا رفت چون آهوی وحشی نگر آن ترک تتاریکز روی خطا آمد و از راه ختا رفت چون نی به گلو بشکندم ناله که دلداربا شوق و شعف آمد و با شور و نوا رفت نامد به عیادت چو طبیب دل بیما
بس خون مسلمان ها ، بر گردن زنارت
◷
تاریخ انتشار: 1400/1/11 | ساعت: 15:59
(بی مهری) ای دلبر کافرکیش! چندیست جفا کارتبس خون مسلمان ها ، بر گردن زنارت با عهد منات از چیست بیمهری و دلسردی؟با آن که دلم جوشی ، زین گرمی بازارت چندانکه دهی دشنام ور زهر کنی در کامهم طالب گفتارم ، هم مایل کردارت چوگان تو را چون گوی، دل میفکنم د
تا دلم را چین زلفت بسته در نخجیر دارد
◷
تاریخ انتشار: 1400/1/11 | ساعت: 15:59
(جفای خوبرویان) تا دلم را چین زلفت بسته در نخجیر داردبهر قتلم چشم مستت از دو سو شمشیر دارد از نگاهی آهوی چشمت کند صیدِ دلم راهمچون شیران عشق اندر سر پی نخجیر دارد با همه بی مهریات دل طالب و مشتاق باشدآنچه را با روزگار من سر تقدیر دارد این قدَر جور و
به عهد جوانی من این داستان
◷
تاریخ انتشار: 1400/1/11 | ساعت: 15:59
(یار ناسازگار) به عهد جوانی من این داستانشنیدم که در دوره ی باستان یکی کاروان در دهی میگذشتسوی کوهساری برآمد ز دشت خر و اشتری هر دو زار و نحیفروانشان شده خسته و تن ضعیف فرومانده در زیر بار گرانعقب مانده از دسته ی کاروان ز رفتار وامانده عاجز شدهرها کر
نیست تا یار جفاپیشه در اندیشه ی ما
◷
تاریخ انتشار: 1400/1/11 | ساعت: 15:59
(سنگ فلک) نیست تا یار جفاپیشه در اندیشه ی ماغم ما مونس ما محنت ما پیشه ی ما تیر عشقی به دلم پنجه در انداخت و گفت :این سزایت که شدی رهسپر بیشه ی ما بار غم حاصل دل گشته از آن کشته عشقبس که خورد آب ز خوناب جگر ریشه ی ما هر دم از شیشه دل پر شودم ساغر چشم
بنشین دمی و بنشان بر سینه فغانم را
◷
تاریخ انتشار: 1400/1/11 | ساعت: 15:59
(آتش دل) عشق تو ز دل جانا ، بگرفته توانم راوز دست شکیبایی پیچیده عنانم را سودم بوَد ار باشد با ما سر سودایتبوسیدهی و گیری نقد دل و جانم را هرگه که به پا خیزی برپا کنیام غوغابنشین دمی و بنشان بر سینه فغانم را بر آتش دل ساقی! ز آن آبِ صد آتش زنخاموش
دی جز خیال روی تو ام در نظر نبود
◷
تاریخ انتشار: 1400/1/11 | ساعت: 15:59
(همخوابه ی خیال) دی جز خیال روی تو ام ، در نظر نبودهمخوابه ی خیال به جز چشم تر نبود هر شامگه که کردهام از گیسوی تو یادآن شام را به زلف درازت ، سحر نبود زلف سیاهت ار چه بُد آشفته ، حالیادانم ز تیرهبخت من آشفته تر نبود هر تیر غمزهای که گذشتت ز تیر ن
وقت عیش و طرب یاران است
◷
تاریخ انتشار: 1400/1/11 | ساعت: 15:59
(بهاریه) وقت عیش و طرب یاران استگاهِ آهنگ ، سوی بستان است شد دی و بهمن و اسفند ، ز یاددور آذار ـ مه و ، نیسان است نوبهار آمده و پیک صبابا بشارت همه سو پویان است نوبهار آمده و شور و نشاطاز زمین خاسته تا کیوان است با دم عیسوی خویش بهاربر تن مرده دلان چ
با صداقت در بر روباه طبعان شیر باش!
◷
تاریخ انتشار: 1400/1/11 | ساعت: 15:59
(راستی و درستی) با صداقت در بر روباه طبعان شیر باش!نی برای کژدلان از کژدلی شمشیر باش! رستگاری گر که خواهی ، راستی را پیشه کندر کمان بدگمانان ، راست رو چون تیر باش در طریق زندگی کژرو مشو ، مانند مارراست در سوراخ رو ، بیزار از تزویر باش از دورنگی و سیه
مقدمه
◷
تاریخ انتشار: 1396/10/10 | ساعت: 2:27
اشعار مرحوم استاد میرزا مهدی مسجدی قمی
مصلحت اندیش
◷
تاریخ انتشار: 1396/8/20 | ساعت: 22:47
(مصلحت اندیش) تا توانی غمزدای خاطر درویش باش نی نمکپاش درون خستهٔ دلریش باش با زدم یا از دِرم یا از قدم یا از قلم کارساز مستمند و مفلس و درویش باش قرصه ی نانی که داری لقمهای انفاق کن نی بهکام خویش سر در پیش، همچون میش باش همچو زنبور عسل از ن
شعشعهٔ صبح
◷
تاریخ انتشار: 1396/8/20 | ساعت: 22:47
(شعشهٔ صبح) شمع فلک اکتساب آینه منظور هست مدام از رخ نکوی تواش نور دل چو سپندت به ناز چهره بسوزم تا که شود چشمهای بد ز رخت دور نور جبین است یا که شعشه ی صبح زلف سیاه است این و یا شب دیجور گر ندهی کام دل از آن لب جانبخش میکشدم حسرت لبت به لب گ
باید و نیست
◷
تاریخ انتشار: 1396/8/20 | ساعت: 22:47
(بايد و نيست) سمن به بوی تو ای گلعذار ، باید و نیست به لطف روی تو گل ، در بهار باید و نیست به طرْفِ باغ و چمن، گونهگونه لاله که هست چو لاله گون ، رخ تو داغدار باید و نیست چو سبزهٔ لبت ای سروقد غنچه دهان فرح به سبزه ، لب جویبار باید و نیست ربوده
شداد
◷
تاریخ انتشار: 1396/8/20 | ساعت: 22:47
(شدّاد) عاشقان را که گریز ناله و فریاد باشد تا که خوبان جهان را شیوه ی بیداد باشد ملک ایران را همی باغ ارم خوانند و شاید باغبان اینچنین باغی همان شداد باشد چشم استبداد روشن باد زین مشروطه زیرا کز چنین مشروطه بهتر صدر استبداد باشد آتش بیداد ضحاک
رشک ماه
◷
تاریخ انتشار: 1396/8/20 | ساعت: 22:47
(رشک ماه) چشم مستت! فتنه و آشوب در سر دارد امشب چون ز ابروی کجت! در دست خنجر دارد امشب دوست، از این مهرورزیدن گنهکارم شمارد حال، با غنج و دلالش قصد کیفر دارد امشب بسته مژگانش صفوفی بهر تسخیر دل من گوییا بهر هلاکم تیپ و لشکر دارد امشب تا مگر ا
شکوه
◷
تاریخ انتشار: 1396/8/16 | ساعت: 5:16
(شِکوه) نه تنها ای فلک دل کندم از آن ماه تابانتهمیدون دیده پوشیدستم از مهر درخشانت تو را گر نازش است از جلوهٔ ناهید و برجیساتمرا بی ارزش است آن فتنهٔ بهرام و کیوانت تو را یک تیر در ترکش بود بهر قتال منکه برچینی ازین نطع زمین آن خوان الوانت مرا چون